Home  Feed  Email
سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٦

آب‌جوش را توی لیوان کاغذی از دکّه می‌گیری، دنبال نیمکتی می‌گردی که توی سایه باشد در این‌روز تابستانی بهار، دستت پر است و حواست هست که آب‌جوش نریزد و حاضر هم نیستی سر لیوان را کمی خالی کنی که لب‌پر نزند، نیمکت را پیدا می‌کنی، کیسهٔ چای را توی لیوان می‌اندازی و منتظر می‌مانی... نه زیادی کمرنگ و نه زیادی پررنگ؛ این از رنگ که دست خودت است. طعمش هم بستگی دارد کنار که‌ای و می‌نوشی.

+ پیامها ۸:٥۳ ‎ب.ظ
شنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٥

اینهایی که امروز می‌نوشیم چایی است، آنهایی هم که تا امروز می‌خوردیم چایی بود؟! چی وارد شده از غیب در این بساط که از همان سرصبح، چایی‌ها یک طعم و عطر دیگری دارد؟

+ پیامها ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ
یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥

معمولاً، از بیرون که می‌آیم اول زیر کتری را روشن می‌کنم اگر روشن نباشد و بعد هم می‌روم لایهٔ کرم ضدآفتاب خفه‌کننده را از صورتم می‌شویم؛ اینقدر که بدم می‌آید به سر و صورتم چیزی باشد ولی آنقدر هم از نور خورشید بد می‌گویند و چایی خیلی خوب است، خیلی.

+ پیامها ٢:٢۱ ‎ب.ظ
شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥

فاصلهٔ بین چایی که می‌چسبد و چای بعدی، تا آن هم در همان حدوحدود بچسبد؛ فاصله‌ای است شبیه و به‌ظرافت آن نقل‌قول از دیوانه‌بازی که از بس درست و غلط و به اسم بوبن و دیگران شنیده‌ایم، غلط می‌کنم تکرارش کنم.

+ پیامها ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ
جمعه ٤ تیر ۱۳٩٥

خواهرم می‌خواهد ظرف چای را پر کند؛ رفته به اعماق خشک، تاریک و خنک کابینت و می‌پرسد از آن پاکت؟ می‌گویم نه؛ از این قوطی. چای خیلی خیلی مرغوب توی پاکت را قدر طلا پول داده‌ایم و برای خواص دم می‌کنم. خوب نگهداری‌اش می‌کنم ولی مگر عمر چای خشک چقدر است؟ می‌ماند که یک قوری از آن با شما نوش جان ما شود؟ کی دیگر؟ عمر آدمیزاد چقدر است، صبر آدمیزاد؟

* بیدل

+ پیامها ۳:٤۸ ‎ب.ظ
شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥

همیشه از میزبان‌هایی که برای بچه‌های کوچک مهمان پیش‌دستی جداگانه نمی‌گذاشتند بدم می‌آمد. از گذشته می‌گویم. از این آدمها هستند هنوز؟! با سینی چایی که از جلوی بچه‌ها عبور می‌کرد و هنوز عبور می‌کند نیز کنار نیامده‌ام. یک توقف و تعارف جای دوری نمی‌رود. بچه هم اهلش نباشد، چای که روی زمین نمی‌ماند. آن آب سرد را هم سرخود سر استکان نبند؛ با اجازهٔ خود بچه یا والدین باشد بی‌زحمت.

+ چای

+ پیامها ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ
پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٤

خوردن چای با شکلات کاکائویی، خیانت به هردو است.

+ پیامها ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ
دوشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٤

سویینی تاد!

عزیزم! چندروز است عزم ترک چای کرده‌ام. یکی از چایی‌های صبح را با یک لیوان آب جایگزین کرده‌ام. می‌خندی. می‌دانم توی سرت چیست؛ می‌دانی که درعوض از آن طرف بامِ چای عصرتاشب افتاده‌ام و چنان تا شب چای می‌خورم که خواب بی‌خواب.

فدایت! بخواهم، بخواهم؟! بخواهی، لب تر کنی، ترک سر آب خوردن است. چای که بازی است، گفتم به بهانه‌اش لبخندی به لبت بنشانم.

+ پیامها ٩:٥٧ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٤

بخاریِ همیشه‌روشن برای چایی‌خورها در روزهای سرد، یک‌تیر و دونشان است.

+ پیامها ٢:٠٠ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٤

شیرینی غلیظ قند در خدمت و پهلوی چای، ملایم می‌شود و معنی می‌یابد. وجود قند وابسته به چای است. چای است که باید دیده شود نه قند؛ فلسفهٔ استفاده از استکان بلور هم جلوه‌گری چای است. قندان کریستال از دررکاب‌بودن قند می‌کاهد. هنوز قندان استیل جهیزیهٔ مادرهای ما در خانه، قندان اصلی سینی چای خانوادگی است که نشان‌دهندهٔ اصالت محبت و وابستگی ما و قند به چای است.

+ پیامها ٢:٠٠ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٤

اگر چای در تیره‌ترین ظرفها هم گنجانده شود، باز ویژگیهای دیگری دارد که حواس آدمی را از همه پرت و جمع خودش کند. اگر از برق‌برق قندی که با قندشکن شکسته شده و مثل برف نوک کوه‌ها از بالای قندان به چشم می‌آید بگذریم، قند تا به دهان نرسد حرف خاصی برای گفتن ندارد.

+ پیامها ۱:٥۸ ‎ب.ظ
پنجشنبه ٩ مهر ۱۳٩٤

«چاییتون چیه؟» از «عطرت چیه؟» قند فراوان‌تری توی دل آدمی آب می‌کند.

+ پیامها ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳٩٤

+ زهرای خودمان، زهرای انجیر، چای را دریافته. لبریز و لب‌سوز و لب‌دوز؛ گوارایتان!

+ پیامها ٦:۳٠ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳٩٤

مدعی نباش و دست آنکه سینی را برای بار چندم روبرویت می‌گیرد، رد نکن. اگر اهلی که باید چای ردشدهٔ دیگران را هم به جان بخری.

+ پیامها ٦:٢٥ ‎ب.ظ
جمعه ۳ مهر ۱۳٩٤

موسیقی؛ صدای ساز و برگ چای.

+ پیامها ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ
سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤

چای در پیالهٔ بلور، بیشتر.

* سپهری

+ پیامها ٢:٠٠ ‎ب.ظ
دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤

گز که روی سر ما جا دارد... ولی چای با قند. قند نیست؟ احترام گز سر جایش؛ تلخ‌تلخ.

+ پیامها ٧:٢٧ ‎ب.ظ
شنبه ٦ تیر ۱۳٩٤
+ پیامها ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤

در «چای می‌خوری؟» غریبگی هست.

+ پیامها ۸:۱۸ ‎ق.ظ
چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤

مثلاً خود من؛ میانه‌ام با دارچین شکرآب بود از کودکی.

اندازهٔ یک‌بند انگشت چوب دارچین که بیندازی توی قوری چای؛ میان آدمی با دارچین، با خودش و با جهانیان صلح برقرار می‌شود. بعد بعید نیست مزهٔ آدامس همیشگیش هم به دارچینی میل کند.

+ پیامها ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ
چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤

زمانی که فرصت کافی برای دم‌کردن چای تازه نیست و عطش هست، باید بتوانی به ترفندی چای کهنه را نوشیدنی کنی؛ مثلاً هل در چای یا شیرینی‌ای کیکی در کنار. چای کیسه‌ای توهینی کافی‌شاپی است.

+ پیامها ۱:٥٩ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳

داشتن چندتا در قوری زاپاس.

+ چای

+ پیامها ٢:۳۳ ‎ب.ظ
شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳

کام‌گرفتن در آنتراکت از چای در لیوانی کاغذی.

+ پیامها ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ
یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳

بعضی را جور دیگری دوست داریم، جور دیگری محترم می‌داریم. هرکسی برای سنجیدن، پیمانه‌های خودش را دارد. ایشان وقتی به طعم گس چای شمال اشاره کرد، فهمیدم محبت و احترامم، حتی اعتمادم خام نیست.

+ پیامها ٤:۳٥ ‎ب.ظ
چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

ایشان، هنوز که هنوز است، چای را در پیاله می‌نوشد.

+ پیامها ٤:٤٩ ‎ب.ظ
شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢

نمی‌گویم مثل رقاصه‌های فیلمهای قدیمی روی پیشانی نگهش دار و برقص ولی دیگر باید بتوانی لیوان چایت را روی دستهٔ نازک مبل و صندلی، روی زانویت، روی نردهٔ باریک بالکن، روی سنگی جادویی توی کوه نگه داری. باید بتوانی بدون اینکه دستت بندش باشد، بندش باشی.

+ پیامها ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ
چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢

آهن هم غریب افتاده در خون من. آخر آدم چطور از چای بی‌نظیر بعد از ناهار او بگذرد؟!

+ پیامها ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢

من چای را نمی‌نوشم؛ هر جرعه چای را چهل‌بار می‌جوم.

+ پیامها ۸:٠٦ ‎ب.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::