Home  Feed  Email
جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٦

پل بر بزرگراهی است که از شمال تا جنوب کشیده شده. به بالای پل می‌رسم، زیر پایم پر ماشین است. از کنار بیلبوردی  رد می‌شوم که بر پل نصب شده تا نکته‌ای اخلاقی را به سواره‌ها گوشزد کند و جلوی دید عابران این‌بالا را گرفته. تابلو تمام می‌شود. چشمم به پیاده‌روی سمت جنوب اتوبان است؛ همانجا که نمی‌شود دونفری رد شد و باید به‌صف گذشت ولی اگر یکی یک‌پا روی جدول و یک‌پا توی باغچه راه برود آن‌وقت می‌شود دونفر کنار هم بمانند. یک‌نفر را می‌بینم که از همانجا می‌آید و دیگر هیچ‌چیز و هیچکس را نمی‌بینم. یاس‌های حاشیهٔ همان پیاده‌رو هم هست که البته دیدن نمی‌خواهد با عطری که راه افتاده است.

+ پیامها ٢:٤۸ ‎ب.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  چای ::  سیمرغ ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::