Home  Feed  Email
چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٦

گردنبند را از میخ بالای آینه برمی‌دارم و می‌اندازم گردنم. آنجا آویزانش کرده‌ام که به‌قولی مدام پیش نگاه باشد. پشتم را صاف می‌کنم و خودم را نگاه می‌کنم، گردنبند را نگاه می‌کنم، گل‌های ظریف قشنگی را نگاه می‌کنم که روی گردنبند است و الان است که غنچه‌هایش با نسیم یاد و خاطره‌ای بهاری باز شود؛ مثل لبخندی که ناگهان می‌نشاند روی لبهای رنگ‌پریده‌ام. لبهایم را خیس می‌کنم و به‌هم فشار می‌دهم تا رنگ بگیرد. حتی لازم نیست دنبال خاطره‌ای، تاریخی بگردم.

+ پیامها ٧:٠٦ ‎ب.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  چای ::  سیمرغ ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::