Home  Feed  Email
پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٦

بارانی است. پرنده پر نمی‌زند. گربه‌ها گم شده‌اند. مردم گم شده‌اند. خیابان خلوت ترسناکی شده ولی نمی‌ترسم. برگشتنی اعلان در سوپرمارکت را دیدم که نوشته "سوپر فلان، با مدیریت جدید افتتاح گردید." مدیر جدید صدای رادیو را برده بالا و آدم تشویق می‌شود برود یک سلام و صبح‌بخیر خدمتش عرض کند. عینک باران‌خورده را با پر روسری‌ام  پاک می‌کنم و در خانه را باز می‌کنم و همه خوابند هنوز. خنک و بارانی است.

+ پیامها ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::