Home  Feed  Email
جمعه ۱۳ اسفند ۱۳٩٥

بیدار شده‌ام یا از خواب پریده‌ام؛ نمی‌دانم. جسمم از این‌پهلو به آن‌پهلو و ذهنم از جابلقا به جابلسا. به خواب نرفتم باز، چون شاید دیشب زود خوابیده‌ام. بلند شوم شعلهٔ گاز کتری را قدری بگذارم که تا دوش می‌گیرم، جوش آمده باشد. امیدوارم تو همچنان خواب باشی و همچنین امیدوارم در خواب من را ببینی که در شرق تهران، طلوع را تماشا کرده‌ام، پرنده خوانده و می‌روم سمت آشپزخانه با موی آشفته و روی گشاده از اینکه در خوابی و خوابم را می‌بینی. صبحت بخیر!

+ پیامها ٦:٤٠ ‎ق.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::