Home  Feed  Email
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥

خانه ریخت‌وپاش است؛ روی یک‌سفره چندتا گلدان و کیسه‌های خاک است که اینها را بالاخره بکاریم. بادکنک‌های تولّد امیر افتاده روی مبل‌ها. پنکه از تعمیرگاه برگشته و جایی است که انگار تابستان است و مشغول. جاروبرقی هنوز از تعمیرگاه برنگشته و دلیل موجّهی برای کثیف‌بودن گوشه‌وکنار است.  آفتاب این‌وقت روز و نسیم این‌وقت سال جوری در کار کاج کهنسال روبروست که نمی‌شود ازش چشم برداشت و رفت پی جمع‌وجور و کاروبار و چای علیه‌السّلام. اگر من سر آن بلندترین شاخه بودم، چشم‌اندازم آن درّهٔ خداحافظی بود که یکی لب درّه و یکی ته درّه، برای هم غلیظ‌ترین بوسه‌ها را می‌فرستادند و جمعیت بوسه‌ها را می‌بلعید؟ هی سوئینی تاد لب درّه!

+ پیامها ۳:۳٠ ‎ب.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  چای ::  سیمرغ ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::