Home  Feed  Email
پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٥

پرده را جمع می‌کنم و پنجرهٔ خانهٔ روبرو را می‌بینم که پرده‌اش جمع شده و قابش خالی از آدمی است؛ پس تو را می‌گذارم که گاهی از قابش بگذری یا بایستی و نگاهی به بیرون بیندازی. من را می‌بینی، نمی‌بینی؟ نمی‌دانم؛ فاصله زیاد است. پرده را کنار می‌زنم و کنار می‌روم که اگر ادامه دهم از کاروزندگی افتاده‌ام برای ازدست‌ندادن ثانیه‌های خیالی حضور و عبورت سوئینی تاد. فاصله هم که زیاد است. 

+ پیامها ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::