Home  Feed  Email
چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٥

چهار و پنج عصر که می‌شود، عقربه‌ها دیگر می‌دوند. سعی می‌کنم توی چای ساعت چهار غرق نشوم ولی باز از قصه‌های توی فنجان که بیرون می‌آیم، شده هفت، هشت، نه. نَه! توی فنجانْ آب می‌چرخانم و از آب شیر پرش می‌کنم و سرمی‌کشم -بله؛ هربار به‌جای اینکه بروم سمت بساط چای، می‌روم سمت شیرآب، آب می‌ریزم و به خودم می‌گویم این چایی است، چایی ریخته‌ای؛ جواب داده و اینطوری توانسته‌ام چای را کم کنم- و چشمم روی گیاهی که کلی ریشه داده و وقتش است که کاشته شود می‌ماند. انگار دیروز گذاشتیمش توی آب و همزمان انگار عمری می‌گذرد. توضیح گذر زمانی که پرشتاب می‌گذرد و در عین حال جانکاه و کند هم می‌گذرد از بنده ساخته نیست. دوباره فنجان را پر می‌کنم و می‌ریزم پای گلدان دیگری. هشتِ شب شد. اسفند شد ها.

+ پیامها ٧:٥٦ ‎ب.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::