Home  Feed  Email
دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢

چوب‌کبریت سوخته را روبرویش گرفتم. - «تویی؛ دمی سوزاننده، دمی سوخته.» کالیفرنیا را پر از اشک و دود سیگار کرده بود. - «برای فیگور خوبه، برای قلب و ریه بد!» هیچ‌کدام برایش مهم نبود؛ کاش دهانم را باز نکرده بودم... - «میدونم که هیچکدوم به هیچ‌جات نیست؛ همینت خوبه.» همینش خوب بود. خوب بود؟ خوب است یا بد که کسی را داشته باشی که قلب و ریه‌اش عین خیالش نیست؛ قوی و نترس و در همان‌حال بسیار حساس؟ نه از حال خودش در تشبیه، از خود تشبیه چوب‌کبریت، و حتی خیال می‌کنم برای خود چوب‌کبریت سوخته، گریه‌اش گرفته بود. کالیفرنیا را پر از اشک و دود کرده بود. پابه‌پایم می‌رقصید. سرفه‌هایش را می‌خورد. او خودِ کربن بود؛ گاهی الماس سخت، گاهی زغال شکننده.

+ پیامها ٦:٢۸ ‎ب.ظ

آرشیو

اردیبهشت ٩٦ ::  فروردین ٩٦ ::  اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  بیدل ::  کالیفرنیا ::  چای ::  سیمرغ ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  سپهری ::  حافظ ::