Home  Feed  Email
چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

روزهای هفته دستم آمده؛ با تقریب خوبی چندشنبه‌اش را درست می‌گویم. چهارشنبه، امروز، بالاخره حمام رفتم. پنجشنبه‌ها را حلوا درست می‌کنم.

+ پیامها ٦:۱۱ ‎ب.ظ
چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

خواندن یا شنیدن اتفاقی که دیگری زندگیش کرده؛ چه فایده!

+ پیامها ٦:٠٧ ‎ب.ظ
چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

بهاری را گذاشته‌ام کمانچه بکشد در اصفهان؛ بقیه‌اش هم گفتن ندارد.

+ پیامها ٥:٢۳ ‎ب.ظ
چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

زمستان ماندگاری شد برای ما؛ تابستانی که بر جهان گذشت.

+ پیامها ٥:۱٠ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۳

«خموشیهای این نی در گره دارد نیستان را»

:: بیدل

+ پیامها ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ
دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳

زنگ می‌زنند برای احوالپرسی و خدابیامرزی. احوالپرسیشان به‌جا، تا بیاید دوزاری خدابیامرزی بیفتد، فلاش‌بکها جان به لبم می‌رسانند. نباید گذشته یادآوری کنم منِ بیچارهٔ حال و هنوزامیدوار به آینده. باید سرم را بیندازم پایین، گردنم از مو باریکتر؛ فقط بپذیرم... نه هی اینجا پشت پنجره که کِی از خیابان رد می‌شود با سبد پر از خرید تا بدوم زودتر از زحمت کلید، در را باز کنم.

*م.امید

+ پیامها ۳:٥۸ ‎ب.ظ
چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳

«وسیع باش و تنها و سربه‌زیر و سخت» را گذاشته بودم روی میز. دیدم که تابلو را برداشت خواند و بعد رفت؛ ما که همان قبلیهاییم، احتمال می‌دهم بساط بحث چندروز بعدش که «چرا دوری می‌کنین از ما؟» همانجا چیده شد.

+ پیامها ٥:٥٠ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳

پیش از آشپزی، رادیوی آشپزخانه را روشن می‌کنم که ایجاد گرما و زندگی کند. رادیو فرهنگ. بنان. جوانی. در صورت اتفاق، قصدم را می‌دانستی. دیدم «خود را از دنیا بردن»، خودخواهی است؛ خودم را وقف می‌کنم.

+ پیامها ۱:٢۸ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳

ـ تلخ!
- چایم را آفتاب صبح شیرین می‌کند.

+ پیامها ۱:٢٧ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳

بعد از اینکه مهمانها رفتند با آلوسیاه‌های لهیده لواشک درست کردم. یکی هم آمد گفت «چه حوصله‌ای!» من هم می‌گویم به کسی که سه‌ماه قدمی برنداشته جز در بیماستان و قبرستان، هیچ نگو چه حوصله‌ای.

+ پیامها ۱:٢٦ ‎ب.ظ
دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳

زندگیم دوپاره شده. زمان دستکاری شده. نظم به ذهنم برنگشته. این را که از حرف و حرکتی بعضی آزرده شده‌اند، نمی‌دانم کجای دل خونم بگذارم. از زمین و زمان، گریان و با گردن کج عذر خواسته‌ام. ولی هنوز هم نفهمها را نمی‌فهمم که امروز این بساط به‌پا شد؛ صبر و سکوتم هم انگار زیر خاک رفته. غمم خشم قاطی دارد.

+ پیامها ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ
جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳

وقتهایی هست که می‌میرم و دیده نمی‌شود.

+ پیامها ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ
جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳

قلبم گاهی می‌ایستد که نفس تازه کند.

+ پیامها ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ
پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳

از پیغامهای تسلیتتان سپاسگزارم. کامنتهای تسلیت را تأیید نمی‌کنم و ایمیلها را نمی‌توانم جواب بدهم؛ همه‌شان روی چشم و دلم.

+ پیامها ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ
جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳

شنبه، مامانم، مامان سالم و سرزنده‌ام را به خاک سپردیم.

+ پیامها ٤:۳٧ ‎ب.ظ

آرشیو

اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  کالیفرنیا ::  بیدل ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  حافظ ::