Home  Feed  Email
شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢

نباید ازش بنویسم، باید با صدا حرف بزنم. باید یکی بنشیند به گوش‌دادن. وقتی به کلمهٔ دوم نرسیده به اشک رسیدم باید درماندگی نشسته توی چشم‌هایش را ببینم تا آرام شوم. نه اینکه کسی نباشد و کمی آرام نشده باشم اما با من گریه می‌کنی؟
یک‌بار آمدم بنویسم: «بغلم کن!» با خودم گفتم: «هیچکی نمیفهمه چی دارم میگم...» نه نوشتم. نه گفتم.

+ پیامها ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ
دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢

انگار کف پای این‌روزها قیر چسبیده باشد؛ سنگین و سیاه می‌گذرد.

+ پیامها ٦:٠۳ ‎ب.ظ
جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢

مثل پوزیسیون‌رفتن‌های باترس و نامطمئن. از دست‌ها، دل‌ها و آدم‌ها نامطمئنم. نامطمئن.

+ پیامها ٤:۳٦ ‎ب.ظ
جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢

- «دوست دارم جای بی‌سقفی بنشینیم بی‌حرف به‌چای!» - «یک‌بار بیا. فرق دارد.» فرق داشت. کالیفرنیا کشف من نبود ولی دلم می‌خواهد برای خودم نگهش دارم. گوشه‌ای در ناکجاآباد. موسیقی دلخواهت را انتخاب می‌کردی و می‌نشستی به سیگارکشیدن.

+ پیامها ۳:٥٤ ‎ب.ظ
پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢

می‌نشستی به سیگارکشیدن. آدم‌های شاد را تماشا می‌کردیم. می‌رفتم برای خودم می‌رقصیدم. به‌دل خودت یا می‌آمدی به‌رقص یا می‌ماندی به‌سیگار. سه و چهار صبح که دیگر سیر موسیقی و کالیفرنیا و سیگار شده بودیم، با هم برمی‌گشتیم خانه‌هامان.

+ پیامها ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢

از کالیفرنیا برمی‌گشتیم خانه‌هامان. ساکت و پیاده، در خیابان‌های خلوت ساکت سه صبح، سرمان خالی و حالمان خوب بود. آرامش به ما برگشته بود و شاید بدمان نمی‌آمد زندگی کنیم. روی سر هم هوار نبودیم.

+ پیامها ٧:٥۸ ‎ب.ظ
دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢

می‌خوانَد: بیچاره ندانست که یارش سفری بود. و تندی با نوک چاقو خطی نازک روی دلم می‌اندازد. مجروح، بی‌نفس، بی‌جان. من که به یک‌خط نازک شعری، صدایی، سازی زندگی می‌بازم... اصلاً‌ می‌فهمی اینها یعنی چی؟!

+ پیامها ٢:٥٩ ‎ب.ظ
شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢

آشپزخانه باید چهاردیوار شنوا داشته باشد برای وقت‌هایی که باید باشی اما نمی‌خواهی باشی، نمی‌خواهی بشنوی، وقت‌هایی که نباید و نمی‌توانی لب از لب باز کنی جز برای دیوارها.

+ پیامها ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ
پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢

اول تقویم چنددقیقه‌ای خیره مانده بودم به اسم صحافی.
آدم بی‌خوابی که دنبال بی‌خواب‌های دیگر می‌گشت؛ از جایم بلند شدم و پرده را کنار زدم: گربه‌ای نالان توی باغچه، چراغ روشن خانه‌ای دور، باد غلیظ پاییزی. از هدفونِ رهاشده‌ام صدای آواز افشاری می‌آید هنوز. آهان... صحافی، صحافی تنها.

+ پیامها ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢

من چای را نمی‌نوشم؛ هر جرعه چای را چهل‌بار می‌جوم.

+ پیامها ۸:٠٦ ‎ب.ظ
یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢

مثل سرزمینی در جنگ که چه خرابی‌ها می‌بیند، چه خون‌ها. مثل سرزمینی پس از جنگ؛ پر از خشم و خرابی، آخ... داغ خون‌ها. مثل سرزمینی سال‌ها پس از جنگ؛ بی‌ردی از خرابی و بویی از خون. آباد، آزاد، آرام.
آشوبی در دلم پایان گرفته.

+ پیامها ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ
جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢

پاییز، همیشه، روزی از شهریور آغاز می‌شود.

+ پیامها ٧:٥۳ ‎ب.ظ
پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢

شبِ دندان‌درد سخت‌تر صبح می‌شود یا شب فکر و خیال؟ ...دست‌کم می‌توانی دندان‌دردت را صبح ببری پیش دندانپزشک.

* سایه

+ پیامها ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ
شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢

منتظر یک‌نامه‌ام که نمی‌رسد. انگار بسته به‌پای کبوتری باشد که تشنه در راه مانده. نمیرد از تشنگی! نمیرم از تشنگی!

+ پیامها ۸:۱۸ ‎ب.ظ
جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢

باشم، خوشحال است. نباشم، ناراحت. باشم، ناراحتم. نباشم هم ناراحت. وقتی فرقی نمی‌کند؛ دلیلی ندارد کسی، حتی غریبه‌ای، را خوشحال نکنم. درهرحال، برزخی حال من است.

+ فیلم. موسیقی فیلم.

+ پیامها ٧:٢۸ ‎ب.ظ

آرشیو

اسفند ٩٥ ::  بهمن ٩٥ ::  دی ٩٥ ::  آذر ٩٥ ::  آبان ٩٥ ::  مهر ٩٥ ::  شهریور ٩٥ ::  امرداد ٩٥ ::  تیر ٩٥ ::  خرداد ٩٥ ::  اردیبهشت ٩٥ ::  فروردین ٩٥ ::  اسفند ٩٤ ::  بهمن ٩٤ ::  دی ٩٤ ::  آذر ٩٤ ::  آبان ٩٤ ::  مهر ٩٤ ::  شهریور ٩٤ ::  امرداد ٩٤ ::  تیر ٩٤ ::  خرداد ٩٤ ::  اردیبهشت ٩٤ ::  فروردین ٩٤ ::  اسفند ٩۳ ::  بهمن ٩۳ ::  دی ٩۳ ::  آذر ٩۳ ::  آبان ٩۳ ::  مهر ٩۳ ::  شهریور ٩۳ ::  امرداد ٩۳ ::  تیر ٩۳ ::  خرداد ٩۳ ::  اردیبهشت ٩۳ ::  فروردین ٩۳ ::  اسفند ٩٢ ::  بهمن ٩٢ ::  دی ٩٢ ::  آذر ٩٢ ::  آبان ٩٢ ::  مهر ٩٢ ::  شهریور ٩٢ ::  امرداد ٩٢ ::  تیر ٩٢ :: 


برچسبها

دیگران ::  کالیفرنیا ::  بیدل ::  سیمرغ ::  چای ::  نامه ::  سوئینی‌تاد ::  وبلاگ‌نویسی ::  زن ::  ادوارد دست‌قیچی ::  حافظ ::